باب دهم: خوش برخوردى، و خوش‏صحبتى، و خوش همسايگى، خوشروئى، و خوب بر خوردى، و خوش همروئى

پ‏1- آيات قرآن مجيد: (83: البقره) و بگوئيد براى مردم بخوبى). «1» 2- (36: النساء) بپرستيد خدا را و چيزى را شريك او نسازيد، و بوالدين احسان كنيد و بخويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه نزديك و همسايه دوردست و رفيق در پهلو و وامانده در راه و مملوكان خود، راستى خدا دوست ندارد هر كه كبرفروش و فخرفروش است «2».

 

اخبار باب:

پ‏1- احتجاج: بسندش تا ابى محمد عسكرى از پدرانش، فرمود: محمد بن مسلم بن شهاب زهرى.

نزد امام چهارم آمد و غمزده و اندوهناك بود، و زين العابدين (ع) باو فرمود: چرا غمناكى؟ پاسخ داد يا ابن رسول الله غم و اندوه بر من بدنبال هم آيند چون كه در بوته امتحان درآمدم بوسيله حسد بران بر نعمتها كه دارم، و جمعى و توقعى كه از من دارند، و هم از آنها كه اميد خير از آنها دارم و بآنها احسان ميكنم و گمانم بيجا است آن حضرت فرمود: زبانت را نگهدار و برادران و دوستانت را با خوددار.

زهرى «1» گفت: يا ابن رسول الله من با آغاز سخنم بآنها خوشى كنم، فرمود: چه از واقعيت پرورى مباد بخود خوشبين باشى، مبادا سخنى بگوئى كه دلپذير نيست و گر چه از آن عذر توانى، نه هر كس كه بد بگوشش رسانى توانى عذرى پذيرا برايش داشته باشى.

سپس فرمود: اى زهرى، هر كه خردش از هر چه دارد كاملتر نباشد، هلاكش در كمتر چيزى كه دارد ميباشد سپس فرمود: اى زهرى نميتوانى مسلمين را بجاى خاندان خود بنهى، و سالخورده‏شان را بجاى پدر گيرى، و خردسالشان را بجاى فرزند خود، و همزاد خود را بجاى برادر، بكدامشان خواهى ستم كنى، و بكدامشان نفرين كنى، و آبروى كدام را ببرى.

اگر ابليس لعنه الله بتو وانمود كه برترى دارى بكسى از مسلمانان اهل قبله بنگر اگر از تو سالخورده‏تر است بگو در ايمان از من بيشتر است و در كار خوب پس او بهتر از من است، و اگر از تو كم‏سال‏تر است بگو من در گناهان از او پيشم و او از من بهتر است، و اگر همسال تو است بگو: من بگناه خودم يقين دارم و در باره او شك دارم و نبايد از يقين خود بوسيله شك درگذرم، و اگر ديدى مسلمانان تو را بزرگ شمارند و احترامت كنند بگو بمن تفضل كردند، و و اگر جفاء و دورى از آنها ديدى بگو اثر گناهى است كه كردم، و چون چنين حساب كنى خدا بر تو آسان گيرد زندگى را و دوستانت فزون و دشمنانت كم شوند و به نيكى آنها شاد باشى و از جفاشان افسوس نخورى.

و بدان كه محترم‏ترين مردم در نزد آنها كسى است كه بآنها فيض رساند، و نسبت بآنها

 

بى‏نياز و خوددار باشد و از آن پس كسى كه از آنها خوددار باشد و گر چه نيازمند بآنها است، همانا مردم دنيا بدنبال مالند و هر كه در آن با آنها رقابت نكند گرامى است، و اگر بعلاوه مالى بآنها رساند عزيزتر و گرامى‏تر باشد.پ 2- امالى صدوق: بسندش تا امام باقر (ع) كه ياد آورد على (ع) در دسته يكى از شمشيرهاى رسول خدا (ص) نوشته‏اى ديد، در سه حرف: صله كن آن را كه از تو بريده، حق را بگو گر چه بزيانت باشد، و نيكى كن با كسى كه بتو بدى كرده الخ.پ 3- همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: عيسى بن مريم بيكى از يارانش فرمود:

آنچه نخواهى با تو كنند با ديگران مكن، و اگر بگونه راستت سيلى زدند گونه چپت را پيش آر.پ 4- قرب الاسناد: بسندش تا امام پنجم (ع) كه على (ع) همراه مردى ذمى (يهود يا ترسا در پناه اسلام) براه افتاد و او از حضرتش پرسيد اى بنده خدا قصد كجا دارى؟ فرمود: قصد كوفه دارد، و چون ذمى براه ديگر چرخيد على (ع) هم با او چرخيد، ذمى بآن حضرت گفت:

مگر نميخواستى بروى كوفه؟ فرمود: چرا ذمى گفت: از راه عدول كردى، فرمود: ميدانم، گفت: پس چرا بهمراه من آمدى با اينكه ميدانستى؟ باو فرمود: اين براى خوش رفاقتى است كه هر كس رفيقش را هنگام جدا شدن تا اندازه‏اى مشايعت كند، پيغمبر (ص) چنين فرموده بما گفت: چنين گفته‏ها فرمود: آرى، آن دمى گفت از اين رو پيروى او را كرده، هر كه كرده براى اين كارهاى كريمش، و من هم گواهم كه بر دين توام و با على (ع) برگشت و چون آن حضرت را شناخت مسلمان شد.پ 5- همان: بسندى تا امام ششم (ع) فرمود: رفاقت بيست سال خويشاوندى بحساب است.پ 6- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: سره خرد پس از ايمان بخدا عز و جل مردم‏دارى است.پ 7- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: مردم دو كس باشند: مؤمن و نادان، مؤمن را نيازار و با جاهل در نيفت تا مانندش باشى.پ 8- همان: از امام صادق كه ائمه را برشمرد و فرمود: دينشان ورع و عفت است- تا فرمود: و خوش‏صحبتى و خوش‏همسايگى.پ 9- معانى الاخبار: بسندش تا امير المؤمنين (ع) كه ميفرمود: در دلت هم نياز بمردم باشد و هم بى‏نيازى از آنها، نيازت در نرمگوئى و خوشروئى باشد و بى‏نيازيت در آبرودارى و عزت شعارى.

 

پ‏گويم: با چند سند از قول پيغمبر (ص) گذشت كه همين عيب بس در آدمى كه نگاه كند بمردم در چيزى كه در خودش از آن نابينا است، و سرزنش كند مردم را بكارى كه نتواند نكند و آزار دهد همنشينش بدان چه سودش ندهد.پ 10- خصال: از امام صادق (ع) فرمود: خوش‏همسايه باش با همسايه‏ات تا مسلمان باشى.

گويم: اخبار بسيارى در باب كليات اخلاق خوب گذشت.پ 11- امالى طوسى: بسندش تا مفضل كه نزد امام ششم (ع) رفتم و بمن فرمود: كه با تو رفيق راه بود؟ گفتم: يكى از همكيشان فرمود: چه كرده؟ گفتم: از آنگاه كه بمدينه درآمدم جايش را ندانم، فرمود: ندانستى كه هر كه با مؤمنى چهل گام همراه شود خدا روز قيامت از اويش باز پرسد.پ 12- امالى صدوق: بسندش تا پيغمبر (ص) كه فرمود: به واجبات خدا عمل كن تا پرهيزكارتر مردم باشى، بقسمت خدا راضى باش تا بى‏نيازتر مردم باشى، و از آنچه خدا حرام كرده خوددارى كن تا اورع مردم باشى و به همسايه‏ات نيكى كن تا مؤمن باشى، و با همصحبت خود نيكى كن تا مسلمان باشى.پ 13- همان: بسندش تا امير مؤمنين (ع) كه شما نتوانيد بمال خود همه مردم را بهره دهيد پس خوشروئى و خوش‏برخوردارى را بهمه ارزانى داريد.پ 14- محاسن: بسندش تا عبد الله بن سنان كه شنيدم امام ششم ميفرمود: سفارش كنم شما را بتقوى نسبت بخدا، مردم را بدوش خود سوار نكنيد تا خوار شويد كه خدا تبارك و تعالى در قرآنش ميفرمايد (83: البقره) بگوئيد بمرد بخوبى بيمارانشان را عيادت كنيد، بر سر مرده‏هاشان حاضر شويد گواه آنها گرديد چه بر له و يا عليه، در مسجدهاشان با آنها نماز بخوانيد، سپس فرمود: چه سخت‏تر است بر مردمى كه پندارند پيروى كسانى كنند و به آنها امر و نهى كنند و نپذيرند و حديث آنها را نزد دشمنشان فاش كنند، و بدشمنى نزد ما آيد و بما گويد: مردمى از قول شما گويند و روايت كنند از شما چنين و چنان و ما گوئيم كه بيزاريم از هر كه اين را گويد، و بيزارى بر آنها افتد.پ 15- همان: بسندش از امام باقر (ع) با هر كه آميزش كنى اگر توانى دستت بالاى او باشد، انجام بده.پ 16- همان: بسندش از عمار بن مروان كلبى كه امام ششم (ع) بما سفارش كرد و فرمود:

 

پ‏سفارشت كنم بتقوى نسبت بخدا، و پرداخت امانت، و راستگوئى، و خوش‏صحبتى با رفيقت و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم.پ 17- مصباح الشريعه: امام صادق (ع) فرمود: خوش برخوردى با خلق خداى تعالى در جز گناه از فزونى فضل خداست عز و جل بر بنده‏اش، هر كه در تنهائى خشوع دارد در آشكارا خوش برخورد است، با خلق خدا معاشرت كن نه براى بهره دنيا و طلب جاه و خودنمائى و شهرت و بسبب آن از مرز دين بيرون مرو كه خود را همرنگ ديگران سازى و بشهرت رسى كه برايت هيچ سودى ندارند و آخرت بى‏فائده از دستت برود، و آنكه از تو بزرگتر است چون پدر بشما و كوچكتر را چون فرزند، و همسال را برادر و آنچه در خود يقين دانى وامنه بدان چه در باره ديگرى شك دارى، و در امر بمعروفت نرم باش، و در نهى از منكرت مهر ورز، و در حال خير خواه باش، خدا عز و جل فرموده (83: البقره) و بگوئيد براى مردم بخوبى، و ببر از كسى كه پيوستش تو را از ياد خدا باز دارد و الفتش از طاعت خدا برگيرد، زيرا او از اولياء شيطان است و ياوران او، و ديدار آنان تو را بسستى در امر حق واندارد كه آن زيان روشنى است، و آخر ترا بى‏سودى از دست تو بربايد.پ 18- تفسير عياشى: از قول ابن عباس در تفسير قول خدا وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ گفته:

همسايه خويشاوند و جار جنب همسايه بيگانه و صاحب بالجنب: همسفر.پ 19- همان بسندش از امام باقر (ع) در تفسير قول خدا وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً فرمود:

بمردم بگوئيد بهتر چيزى را كه خواهيد بشما گفته شود زيرا خدا دشمن دارد پر لعنت كن دشنام ده و طعنه‏زن بر مؤمنها را كه هرزه‏گو و گدا و اصرار كن است، و دوست دارد با حياء بردبار پارساى خود دار را.پ 20- همان: از عبد الله بن سنان كه شنيدم امام ششم (ع) ميفرمود: از خدا بترسيد و مردم را بر خود وانداريد كه خدا در كتابش فرمايد وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً فرمود: بيمارهاشان را عيادت كنيد، بر سر جنازه‏هاشان حاضر شويد، و نماز بخوانيد بهمراهشان در مسجدهاشان تا نفس بند آيد و جدائى درآيد.پ 21- سرائر: از ابى ربيع شامى كه ما نزد امام ششم (ع) بوديم و اتاق پر بود و آن حضرت فرمود: از ما نيست كسى كه نيكو هم‏صحبتى و رفاقت و نمك‏شناسى و آميزش خوب نداشته باشدپ 22- مجالس مفيد: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: سازگارى كن با منافق بزبانت و به اخلاص با مؤمن دوستى كن و اگر يك يهودى با تو همنشين شد بخوبى با او باش.

 

حسين بن سعيد مانندش را آورده.پ 23- مجالس مفيد: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: هر كه جويا شود جويايش شوند، و هر كه آماده نكند شكيبائى براى آسيبهاى روزگار درماند، اگر بمردم وام دهى و امت دهند، و اگر واشان نهى ترا واننهند، راوى گفت: پس چه كار كنم؟ فرمود: آبرويت را گروگذار براشان براى روز نياز و نداريت.پ 24- همان: بسندش از مرازم كه امام ششم (ع) فرمود: بر شما است نماز در مسجد، و خوش همسايگى با مردم و گواه شدن، حضور بر جنائز، مردم بايست شمايند كسى تا زنده است از مردم بى‏نياز نيست، ما هم بر سر جنائزشان مى‏آئيم، بر شما سزد كه مانند امام خود كار كنيد، مردم ناچارند از يك دگر در اين وضع، وضع حاضر، سپس هر گروه بهم‏فكران خود پيوندند، و آنگاه فرمود: بر شما است كه خوب نمازخوانيد و براى آخرتتان كار كنيد، و خود را بپائيد، زيرا كسى باشد كه در كار دنيايش زيرك است و گويند فلانى چه زيرك است، و همانا زيرك زيرك در كار آخرتست.پ 25- صفات الشيعه صدوق: بسندش از عبد الله بن زياد كه در منى به امام صادق سلام داديم و من گفتم: يا ابن رسول الله ما گروهى درگذريم، و نتوانيم چنانچه خواهيم در اين مجلس شما بمانيم، بما سفارشى بفرما، فرمود بر شما است تقوا از خدا، و راستگوئى، و اداى امانت، و خوش‏صحبتى با مصاحب، و فاش گفتن سلام، و اطعام طعام، در مساجدشان نماز بخوانيد، بيمارانشان را عيادت كنيد و دنبال جنازه‏هاشان برويد كه پدرم بمن باز گفت: شيعه ما خانواده بهترين افراد آنانند، اگر فقيه باشد از آنها است، و اگر مؤذن باشد از آنها است، و اگر امام باشد از آنها است، و اگر امانت‏دار باشد از آنها است، و اگر وديعه نگهدار باشد از آنها است چنين باشيد، و ما را نزد مردم محبوب سازيد و مبغوض آنان نكنيد.پ 26- امالى طوسى: بسندش تا امام باقر (ع) كه چون امير مؤمنان محتضر شد، پسرانش را از حسن و حسين و ابن حنيفه و خردسالان فرزندان را گرد آورد و بآنها وصيت كرد، و پايان وصيت او اين بود، كه اى پسرانم با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر غايب شدند دل سوى شما كنند، و اگر نابود شديد بر شما گريه كنند، پسرانم، دلها قشونهاى هم دسته باشند كه به دوستى چشمك زنند و بدان همراز باشند و در دشمنى هم چنين باشند، و اگر مردى دوست داشتيد بى‏آنكه از او خيرى ديده باشيد بدو اميد بنديد و اگر كسى را دشمن داريد بى‏اينكه از او بشما بدى رسيده از او حذر كنيد.

 

پ‏27- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دعوت‏كننده را پاسخ دهيد، و بيمار را عيادت كنيد و هديه را بپذيريد و بمسلمانان ستم نكنيد.پ 28- نهج البلاغه: فرمود (ع) دوست دوست نباشد تا برادر خود را در سه جا حفظ كند، در حال بدبختى و در غيبت، و در مردن او.پ و فرمود (ع): هر كه حق كسى را بپردازد كه حق او را نمى‏پردازد او را پرستيده.پ و فرمود (ع): در دگرگونى احوال گوهر مردان درخشان شود.پ و فرمود (ع): حسد بر دوست نشانه كمبود دوستى است.پ و فرمود (ع): داورى بگمان از عدالت نباشد.پ و فرمود (ع): هر كه سخن‏چين را باور كند دوست را از دست بدهد.پ و فرمود (ع): سه دوست و سه دشمن: دوستانت: دوستت و دوست او، و دشمن دشمنت و دشمنانت دشمنت و دشمن دوستت و دوست دشمنت.پ و فرمود: خويش بدوستى نيازمندتر است تا دوستى بخويشى.پ و فرمود: بى‏نيازى از عذرخواهى آبرومندتر است از عذرخواهى درست.پ و فرمود: وارسى كن تا بدش شمارى، برخى آن را از رسول خدا (ص) روايت كردند، و تاييد آنكه سخن امير حكايت تغلب است از ابن اعرابى كه مامون گفت اگر نبود كه على (ع) فرموده:

وارسى كن تا او را بد دارى، من گفتمى: او را بد دار و وارسى كن. و فرمود: سزاوارتر مردم بكريمى آنكه ريشه در كريمان دارد. و فرمود: كناره‏گيريت از مشتاق بتو كم خرديست و عكس آن خوارى نفس است. و فرمود: بدتر دوست آنكه بزحمت پذيرائى اندازد. و فرمود: اگر كسى دوست را بچشم آقا بيند از او جدا شده. و فرمود: يار بايد مناسب باشد و دوست آنكه در غيبت راست است، بسا دورى كه نزديكتر است از نزديك (نزديك‏شدنى است مانند مرگ آدمى) و نزديكى كه بسيار دور است (چون طمع آدمى)، غريب آنكه دوستى ندارد، كناره كردن از نادان برابر پيوستن با خردمند است (چون از شر نادانى او در امانى)، هر كس در فكر تو نيست دشمن تو است، در ياور خواركننده خيرى نيست، و نه در دوست بدگمان. 29- كنز كراچكى: امير مؤمنان (ع) فرمود: مردم برادرانند (چون همه فرزندان آدمند) ولى هر كه بجز براى رضاى خدا برادرى كند همان دشمنى است، و اينست تفسير قول‏

 

خدا عز و جل دوستان در آن روز (قيامت) دشمن همدگرند جز پرهيزكاران.پ و فرمود: برادرت را درست نصيحت كن، خوب باشد يا زشت (خوشش آيد يا بدش آيد) و همه جا با او باش و از او عوض مخواه كه شيوه دونان است.پ و فرمود: همه دوستى را بدوستت بده ولى نه همه اطمينان را، با او همه روى كن و همه رازها را باو مگو تا حق حكمت را پرداخته باشى و هم آنچه براى دوست لازم است.پ و فرمود (ع): برادرت در دوستى بالا دستت نباشد:پ خوشروئى مغز دوستى است،پ و فرمود: دوستى يك خويشاوندى است كه بدست آمده،پ و فرمود: بدگمانى دوست يقينى را بر تو تباه سازد.پ و فرمود: در ادب آموزيت بس است آنچه را براى ديگران نپسندى (تا آن را رها كنى)پ و فرمود: برادرت بر تو همان حقى را دارد كه تو بر او، و فرمود: حق برادرت را ناديده مگير كه با رابطه دوستى دارى زيرا كسى كه حقش را ناديده گيرى برادرت نباشد، خاندانت در پيش تو بدبخت‏تر از ديگر مردم نباشند (كه بآنها كمتر از ديگران بپردازى).

عذر دوستت را بپذير و اگر عذرى ندارد عذرى برايش بتراش، چون يكى از شما حاجت دوستش را داند او را بزحمت درخواست واندارد، رو بكن بكسى كه تو را رها كند، و رها نكن كسيرا كه بتو رو كند تا حفظ ظاهر جا دارد پر گله مكن كه كينه آورد، و بدشمنى كشد، و بسياريش از بى‏ادبى باشد.پ و فرمود: به برادرت ترحم كن و مهربان باش گر چه نافرمانت باشد، باو پيوند گر چه بتو جفا كند،پ و فرمود از لغزش دوستت درخوردكن براى روز جهيدن دشمنت (به يارى دوست نياز دارى)،پ فرمود: هر كه پنهانى برادر را پند دهد آبرومندش كرده و اگر در عيانى باشد بى‏آبرويش كرده. 30- همان: روايت است كه امام صادق (ع) بسيار بدين دو بيت مثل مى‏آورد.

         برادرت آنكه گر عمدا باو شمشير كشى             تا باو بزنى در دوستيت شك نكند

             و اگر بيائى و براى مرگ او را بخوانى             تو را جواب رد ندهد تا زنده بمانى‏

 رسول خدا (ص) فرمود: چون با كسى دوست شديد بايد از نام و نژاد و نام پدر و قبيله و منزلش بپرسيد كه اين حقى است واجب و صفاى در دوستى است، و گر نه دوستى احمقانه باشد. و از امير مؤمنان (ع): از خردمند بترس چونش بخشم آرى، و از كريم چونش اهانت‏

 

روا دارى، و از زبون چونش گرامى دارى، و از نادان چونش يار شوى، و هر كه شرش از تو بگرداند، آن كن كه شادش كند و هر كه از آزارش آسوده باشى بدوستى او رو كن.پ 31- اعلام الدين: ام هانى دختر ابى طالب از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود:

البته بر مردم زمانى آيد كه نام كسى را بشنوى بهتر از آنكه خودش ببينى، و باو برخورى بهتر از اينكه او را بيازمائى، و اگرش بيازمائى چند گونه برايت ظاهر شود، دينشان پول آنها است، و همتشان شكمشان، و قبله آنها زنانشان، براى گروه تعظيم كنند، و براى درهم سجده نمايند، سرگردان و مست باشند، نه مسلمانند و نه نصرانى.پ امام صادق (ع) فرمود: از دوستت كه بريدى بدگوى او مباش تا ره برگشتنش را بخودت ببندى شايد آزمونها او را بتو برگرداند.پ 32- كتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: راحت خاطر رها كردن هر آنچه كه سودى ندارد برايش، و وحشت‏بارتر هر وحشتى همنشين بد است.پ 33- امالى طوسى: بسندش تا ابى بصير كه شنيدم امام ششم (ع) ميفرمود: از خدا بترسيد و بر شما است فرمانبرى از امامانتان، بگوئيد هر چه گويند، و دم بنديد از آنچه دم بستند، زيرا شما در زمان سلطنت كسى باشيد كه خداى تعالى فرموده (46 سوره ابراهيم) و اگر چه مكرشان كوهها را بركند مقصود از آن فرزندان عباسند، از خدا بترسيد كه شما در دوران صلح باشيد، در عشيره‏هاشان نماز بخوانيد، بر جنازه‏هاشان حاضر شويد و امانتهاشان را بپردازيد و بر شما است حج خانه خدا، آن را ادامه دهيد كه بادامه آن مكاره دنيا از شما دفع شود، و هم هراسهاى روز قيامت.پ 34- الدره الباهره: امام باقر (ع) فرمود: اصلاح حال مردم بهزيستى و معاشرت بر پيمانه است كه دو سومش هوشمندى باشد و يك سوم صرف نظر.پ و امام صادق (ع) فرمود: هر كه تو را احترام كرد احترامش كن، و هر كه تو را سبك گرفت خود را از او محترم بدارپ امام رضا (ع) فرمود: با سلطان باحتياط همنشين باش، و با تواضع با تواضع با دوست، و با احتراز از دشمن، و بخوش‏برخوردى با همه مردم.پ 35- نهج البلاغه: امير مؤمنان (ع) فرمود: خوشروئى دام دوستى است، و تحمل گورستان عيوب‏پ و در ديگر روايت سازگارى پرده بر عيوب.پ و فرمود (ع): با مردم چنان بياميز كه اگر در ميان آنان مرديد بر شما بگريند، و اگر زنده باشيد بشما عشق ورزند.

 

پ‏و فرمود: دوستدارى نيم خرد است.پ و فرمود: هر كه نرمخو است پرهوادار است.پ و فرمود (ع): هم‏خو بودن با مردم از آسيب رساندن آنها در امان دارد.پ و فرمود (ع): بايد خردسالانتان پيرو بزرگانتان باشند، و سالخورده‏هاتان مهرورز به خردسالان، چون جفاكاران دوران جاهليت نباشيد كه نه دين را بفهميد و نه از خدا چيزى درك كنيد.پ و در وصيتش بفرزندش حسن فرمود (ع): خود را به پيوند با دوستت وادار نزد قطع بصله او و نزد او گردانش بلطف و گرمى با او، و نزد دريغش به بخشش باو، و نزد دورشدنش بنزديك شدن باو، و نزد سخت گيريش بنرمش با او، و نزد بدكرداريش با تو بعذرخواهى از او تا آنجا كه گويا بنده او هستى و او ولى نعمت تو است، و مباد اين روش را بيجا بكار برى و با كسى كه شايسته آن نيست انجام دهى.

با دشمن دوستت دوست مشو تا بدوستت دشمنى كنى، و حق نصيحت را به برادرت عرضه كن، خوب باشد يا بد، خشم فرو بر كه من نديدم نوششى شيرينتر باشد از آن در سر انجام و لذيذتر باشد در آينده در برابر سخت‏گير نرمش كن كه به نرمش كشانى، و بدشمنت بخشش كن كه شيرينتر دو پيروزيست.

اگر خواهى از دوستت ببرى اندازه در دلت نگهدار شايد روزى بتو برگردد، هر كه بتو خوشبين است گمانش را محترم شما و چنان باش، حق دوستت را ناديده نگير باعتماد رابطه دوستى زيرا كسى كه حقش را ناديده گيرى دوستت نيست مبادا خاندانت بدبخت‏تر از مردم ديگر باشند نزد تو، رو مكن بكسى كه از تو رو گرداند، و دوستت مبادا بر بريدن از تو قوى‏تر باشد از صله تو با او، و مبادا ببد كردن قوى‏تر باشد از تو باحسان تو بر او ستم ستمكار بر تو گران نيايد، زيرا او بخود بد كند و نداند، سزاى كسى كه شادت كند بدى كردن باو نباشد.

تا فرمايد: وه چه زشت است فروتنى نزد نيازمندى و جفا كردن هنگام بى‏نيازى.پ 36- كافى: بسندش تا رسول خدا (ص) كه فرمود: اى زادگان عبد المطلب مال شما بهمه مردم رسانيست، پس با آنها بخوشروئى و خرمى برخورد كنيد (تا هوادار شما باشند).

و در روايت قاسم بن يحيى بواژه، يا بنى هاشم آمده است.پ بيان: در نهايه است كه در حديث آمده: راستش مال شما بمردم رسانيست و به اخلاق خود بآنها برسيد، يعنى مال شما چندان نيست كه بهمه بدهيد، و در تفسير وجه طلق گفته:

روى باز، و بتفسير قاموس روى خندان و خرم و بقولى خوش‏برخوردى آگاهى بر اينست كه‏

 

خرمى و بسيار خنديدن بد است و حد وسط خوبست.پ گويم ... ميتواند اشاره باين باشد كه خوشروئى همانا خوبست آنگاه كه با صفاى دل و دوستى با آن باشد نه اينكه براى فريب و حيله باشد، بنى هاشم و بنى عبد المطلب يك مصداق دارند زيرا براى هاشم جز از عبد المطلب فرزندى بجا نمانده.پ 37- كافى: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: سه كار باشند كه هر كس يكى از آنها را نزد خدا آورد خدا بهشت را بر او واجب سازد، انفاق در تنگدستى، و خوشروئى با همه مردم جهان، و انصاف دادن در باره خود.پ بيان: انفاق شامل واجب و مستحب مى‏شود، و مقصود از تنگدستى كمى روزيست و گر چه بيش از خرج خود و عيالش دارد كه انفاق كند، و بسا شامل ايثار هم باشد كه از خود كم نهد و بديگرى دهد چون كه ايثار بطور مطلق يا در باره برخى نيك است، گر چه اخبار در باره آن به ظاهر اختلافى دارند و برخى دلالت دارند بر حسن آن، و برخى بر ذم آن و بر اينكه در صدر اسلام پسنديده بوده و حكمش نسخ شده.پ و بسا جمع آنها اينست كه براى برخى كه تاب سختى دارند خوب است چون توكل آنها كامل است و در ندارى دچار پريشانى نشوند، و براى كسى كه چنين نيست بد است، و اميد است در جاى ديگر آن را تفصيل دهيم ان شاء الله و بسا تفسير شود بكسى كه از اندازه كفايت خود كم نهد و بمحتاج‏تر از خود دهد يا بكسى كه هيچ ندارد.

(خوشروئى با همه) يا مقصود عموم خلق است كه براى مؤمن براى ايمان و دوستى است و منافق و فاسق براى تقيه و مدارا چنانچه گفتند.

         مدارا كن مر آنها را چه اندر خانه‏شان هستى             و راضيشان بكن تا در زمين شد پاى بستى‏

 يا اين حكم ويژه مؤمنانست چنانچه در خبر آينده اشعار دارد، و بهر تقدير شامل فاسقانى نيست كه با عبوس بروى آنها در برخوردها ترك گناه كنند نه بجز آن، و اين كار زيانى هم ندارد كه در اين صورت بحساب يكدرجه از نهى منكر بر هر مؤمن واجب باشد.

 (انصاف در باره خود) اينست كه بر خود قضاوت درست كند بى‏حضور نزد قاضى، و در باب انصاف آيد كه: آن اينست كه بپسندد براى ديگران آنچه براى خود پسندد، و بد دارد براشان آنچه براى خود بد دارد و بقول راغب انصاف در معامله عدالت است كه داد و دهش برابر باشد ...پ 38- كافى: بسندش تا امام باقر (ع) كه مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: يا رسول‏

 

الله بمن سفارش فرما، در ميان سفارشهاى باو بود كه: برخور ببرادرت بار وى باز.پ بيان: اختصاص به برادر براى اهميت است يا اينكه برخورد با محبت مقصود است.پ 39- كافى: بسندى تا يكى از اصحاب امام ششم كه بآن حضرت گفتم: اندازه خوش خلقى چيست؟ فرمود: نرم دارى پهلويت را و خوش بگوئى و برادرت با چهره خوش برخورى.

بيان: نرمى پهلو كنايه از اينست كه همنشين و هم‏سخن خود را بواسطه خشونت آزار ندهد و باو دل دهد و آزارش نكند، يا كنايه از مهربانى است چنانچه پرنده با گشودن بالش جوجه‏هاش را نگهدارد و در كنار خود گيرد (و سپس براى وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ، از راغب و بيضاوى نقل كرده كه مقصود از آيه اينست كه براى آنها بال ذليل خود را فروكش).پ 40- كافى: بسندش از فضيل كه گفت: كارهاى خير و خوش برخوردى دوستى ببار آورند، و به بهشت برند، و بخل و ترشروئى، از خدا دور سازند و بدوزخ برند.

روشنگرى: صنايع معروف (كه بكارهاى خير ترجمه شد) نيكى به ديگرانست بدان چه خوبيش در شرع و عقل روشن است و بنقل از نهايه صيغه را با عطا و كرامت و احسان تفسير كرده، و معروف هر چه طاعت خدا باشد و تقرب باو و احسان بمردم، و هر چه شرع خواسته و نخواسته از نيك و زشت كه ميان مردم خوب شمرده شود و زشتش ندانند، و معروف به معنى انصاف و خوش‏صحبتى با خاندان و با ديگران و منكر ضد آن همه.

 

محبت بار آورند يعنى محبت خداى تعالى كه افاضه رحمت و هدايت است و يا محبت مردم و مؤيد معنى يكم است اينكه فرمود (و دور كنند از خدا) زيرا اثر ضد اثر ضد ديگر است.پ 41- كافى: بسندش تا رسول خدا (ص) كه فرمود: خوش‏برخوردى كينه‏برانداز است.