باب 43 در بيان محبت و دوستى خدا

پ‏آيات قرآنى بقره آيه 165 بعضى از مردم دوستانى بجز خدا براى خود اتخاذ ميكنند كه مثل دوستى خدا آنها را دوست دارند ولى مؤمنين در دوستى خدا خيلى سخترند.پ آل عمران 31 بگو اگر دوست داريد خدا را از من پيروى كنيد. تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را ببخشايد. مائده 20 يهود و نصارى ميگويند. ما فرزندان خدا و دوستان هستيم بگو چرا پس خداوند شما را به گناهانتان عذاب ميكند مائده 57 خداوند بزودى گروهى را مى‏آورد كه دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند.پ توبه 25 بگو (اى پيامبر) اگر پدران شما پسران و فرزندان شما برادران شما همسران شما بستگان و خويشان شما و اموالى كه بدست آورده‏ايد و تجارت و بازرگانى شما كه از كم رونقى و كساد آنها ميترسيد و منازل و خانه‏هاى شما كه پسنديده‏ايد آنها را- اگر اينها را بيش از خدا و رسولش و جهاد و مبارزه در راه خدا- دوست داريد (علاقه و محبت شما باين امور بيشتر از علاقه و محبت بحق و مردان حق است) پس بايد در انتظار سرنوشتى شوم و دردناك باشيد كه از طرف خدا نازل شود و خداوند افرادى كه روش فسق و فجور دارند هدايت و دستگيرى نمى‏نمايد. شعراء 77- 81 (منطق و شعار ابراهيم عليه السلام است) پس آنان (بتها و طاغوت‏ها) را دشمن دارم فقط پروردگار جهان را دوست دارم- كه آفريده است مرا و راهنمائى مينمايد مرا- خدائى كه غذا و آشاميدنى من از اوست وقتى كه بيمار شوم او شفا بخش من است- (هر چه نعمت هست از طرف او است) خدائى كه‏

 

ميميراند مرا سپس زنده مى‏كند- خدائى كه چشم طمع به بخشش او دارم در روز جزاءپ جمعه 6 بگو- اى گروه يهود اگر تصور و خيال شما اين است كه شما فقط دوستان خدا هستيد و نه ديگر مردم پس درخواست مرگ بنمائيد. (كه به محبوب خود واصل شويد) اگر راست ميگوئيد.

اما اخبار

پ‏1- امالى صدوق ص 219 رسول خدا فرمود دوست بداريد خدا را چون او است كه نعمت را در اختيار شما نهاده- و مرا هم از جهت دوست خدا دوست بداريد و اهل بيت مرا از لحاظ محبت من دوست بداريد.

علل الشرائع ج 1 ص 113 چنين نقل شده 3- در امالى شيخ طوسى ج 1 ص 285 هم از پيغمبر همين طور نقل شده- در بشارة المصطفى ص 161 باز همين طور نقل شده است.پ 2- امالى صدوق ص 215 مفضل گويد حضرت صادق عليه السلام فرمود- در مناجات و سخنانى كه ما بين موسى بن عمران و پروردگار بوده چنين است كه خداوند بموسى بن عمران گفت- دروغ ميگويد كسى كه خيال ميكند مرا دوست دارد ولى هنگامى كه شب فرا ميرسد در بستر خود ميخوابد و با من راز و نياز ندارد آيا دوست خلوت با دوستش را طالب نيست- آگاه باش اين من هستم اى پسر عمر آن كه بدوستان خود اطلاع كامل دارم هنگام فرا رسيدن شب چشم دل آنان باز مى‏شود و عذاب و عقاب مرا در برابر چشم خود مى‏بينند و در حال شهود قلبى با من سخن ميگويند و صحبت حضورى با من مينمايند- اى پسر عمران با حالت ذلت و انكسار قلب و بدن آرام و خاضع و چشم گريان در تاريكى شب. بطرف من بيا و مرا بخوان مسلما در اين صورت مى‏يابى مرا كه خيلى نزديك و پاسخ‏گو و اجابت‏كننده هستم.پ 3- امالى صدوق ص 293 حضرت صادق عليه السلام ميفرمود. كسى كه معصيت و نافرمانى خدا نمايد محبت و دوستى خدا را ندارد سپس اين دو بيت را خواند:

- معصيت و نافرمانى ميكنى خدا را و تو اظهار محبت او مينمائى- اين ممكن نيست و عمل عجيب و بى‏سابقه است.

- اگر محبت و دوستى تو را از سر راستى و صدق باشد قطعا اطاعتش مينمائى- زيرا دوست مطيع دوست خود ميباشد.پ 4- خصال ج 1 ص 32 مردى برسول خدا عرضه داشت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بمن عملى تعليم فرما كه وقتى او را انجام دادم خداوند آسمان مرا دوست بدارد و مردم روى زمين هم بمن محبت ورزند. فرمود ميل و رغبت داشته باش بآنچه كه نزد

 

خدا است و از آنچه كه در دست مردم و نزد آنها است دل بر كن تا هم خدا و هم مردم تو را دوست داشته باشند.پ 5- خصال ج 1 ص 142 امام ششم فرمود پنج گروه خواب ندارند 1- كسى كه در فكر ريختن خونى باشد (يا كسى كه ميخواهد انتقام خونى را بگيرد) 2- كسى كه مال و ثروت فراوانى دارد ولى امنيتى ندارد 3- كسى كه بدروغ و بهتان ميخواهد به مال دنيا برسد 4- كسى كه بدهى زيادى دارد و در مقابلش چيزى ندارد 5- كسى كه دوستى دارد و در معرض فراق و جدائى از اوست.پ 6- وهب فرزند منبه گويد در زبور داود خواندم، خدا ميفرمايد. اى داود. بشنو آنچه ميگويم (و البته حق ميگويم) كسى كه بيايد بسوى من و مرا دوست بدارد او را وارد بهشت خواهم كرد.پ 7- حضرت باقر عليه السلام گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه در اجتماعى از مردم فرمود: مردم دوست داشته باشيد خدا را براى آن نعمتها كه بشما عنايت فرموده و دوست بداريد مرا بخاطر خداى عز و جل و دوست بداريد خويشان مرا بخاطر من.پ 8- علل الشرائع ج 2 ص 287 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: جبرئيل گفت كه خداوند متعال ميفرمايد. كسى كه بيكى از دوستان و اولياء من اهانت نمايد با من مبارزه و جنگ نموده و چيزى بر من گران و دشوار نيست مانند قبض روح و گرفتن جان مؤمن. چون مرگ و شدائدش ناراحت‏كننده است براى مؤمن و من هم ناراحتى او را نمى خواهم و ضمنا چاره از مرگ نيست. و بنده من بمن تقرب و نزديكى پيدا نميكند. به چيزى كه مانند انجام فرائض و واجبات باشد. و هميشه بنده من در حال تضرع و دعا است تا اينكه محبت من شامل حال او شود و كسى كه من او را دوست بدارم ميباشم گوش و چشم و دست او و معتمد و تكيه‏گاه او. اگر بخواند مرا اجابت نمايم او را اگر درخواستى كند عطاء كنم باد. و بعضى از بندگان مؤمن ميخواهد عبادت زياد بنمايد ولى من او را باز ميدارم از آن كه مبادا بمرض عجب و خود پسندى گرفتار شود و او را تباه كند. و بعضى از بندگان هستند كه بجز فقر و تهيدستى چيزى بمصلحت آنان نيست كه اگر مال دارش نمايم همين ثروت موجب فساد و تباهى او مى‏شود. و بعضى از بندگان مؤمن هستند كه ثروت موجب خوشبختى او است و اگر تهيدستش نمايم فقر و تهيدستى باعث فساد و تباهى او ميگردد. و بعضى از بندگان مؤمن هستند كه بيمارى تن او را اصلاح ميكند كه اگر صحت يابند فاسد ميشوند. و بعضى از بندگان مؤمن صحت و سلامتى بصلاح آنها است كه اگر بيمارشان كنم فاسد ميشوند. تدبير امور بندگانم را من مينمايم بدانش و احاطه‏

 

علمى كه بحالات روحى آنها دارم و من دانا و آگاهم.پ توضيح و بيان مرحوم شهيد در كتاب قواعدش راجع به آن جمله كه در حديث قدسى آمده كه خداوند فرموده (ما ترددت في شي‏ء انا فاعله ما ترددت في قبض نفس المؤمن) يعنى در كارهاى من شك و ترديدى پيدا نميشود مانند آن شك و ترديدى كه هنگام قبض روح مؤمن براى من رخ ميدهد) در توضيح اين جمله فرموده كه البته شك و ترديد براى خدا محال است (چون علت ترديد نادانى و جهل به مصلحت است و جهل هم بر خدا محال است) ولى چون عادت ما افراد بشر چنين است كه انسان در مورد افرادى كه آنها را معظم و مكرم ميداند مثل پدر و مادر و دوستان در انجام عملى كه موجب ناراحتى آنها مى‏شود ترديد مينمايد ولى در مورد ديگران كه احترام و عظمتى براى آنها قائل به ناراحتى آنان اعتنائى ندارد مانند دشمن خويش يا مار زننده و عقرب گزنده بلكه اگر تصميمى گرفت كه موجب ناراحتى آنها ميگردد بدون ترديد انجام ميدهد پس بنا بر اين ترديد در عمل (بكنم يا نكنم) در مورد تعظيم و تكريم است و ترديد نداشتن در مورد تحقير و اعتنا نكردن بشخصيت طرف است. پس اين حديث نظر به بيان عظمت و كرامت مؤمن در نزد خدا و شرافت رتبه و مقام او دارد گر چه تصريح لفظى بآن نشده ولى تعبير بالفاظى شده كه لازمه آن تكريم و تعظيم است و معناى حديث نظير اين مى‏شود كه گفته شود- مقام و منزلت بنده مؤمن بزرگ و با عظمت است و مرتبه او بلند است.

و بعضى از افرادى كه هم زمان ما است توجيه ديگرى براى اين جمله از حديث دارد كه تردد و ابهام و اجمال از نظر اسباب و علل است باين كه خداوند علل و اسبابى براى مؤمن پيش مى‏آورد كه از نظر آنها خيال ميكند مرگش نزديك شده (از قبيل مرض و ضعف و غيره) تا آمادگى كامل براى آخرت پيدا كند سپس علل و اسباب ديگرى پيش مى‏آورد كه ميدان آمال و آرزو برايش باز مى‏شود و مى‏پردازد تعمير و آباد كردن دنيا كه باو هم بايد بپردازد و چون اين صحنه‏هاى مختلف بصوره تردد و ابهام است (آيا رفتنى هستم يا نه) بصوره كنايه و استعاره لفظ ترديد استعمال شده گر چه در اين فرض حالت تردد و ابهام براى مؤمن كه با اين علل و اسباب مواجه است پيدا مى‏شود نه براى خدا ولى از اين نظر كه اين صحنه‏ها و علل مختلف را كه منشأ تردد است از ناحيه خدا است و او فاعل و آفريننده اينها است مجازا نسبت ترديد بخدا داده شده.

توجه ديگرى كه اينجا هست اين كه خداوند تدريجا علل و موجبات مرگ را يكى پس از ديگرى براى بنده‏اش پيش مى‏آورد تا بالنتيجه مؤمن از دنيا دل بركند و خودش طالب و مايل مرگ باشد و فراهم نمودن تدريجى اين علل و اسباب كه البته هدف عاليه و

 

نتيجه نهائى آنها است از طرف خداوندى كه ميتواند دفعه و در يك آن او را انجام دهد صوره تردد بخود ميگيرد گر چه در ذات خدا تردد راه ندارد كه مؤيد اين توجيه سوم خبرى است كه نقل شده ملك الموت عليه السلام آمد نزد ابراهيم خليل عليه السلام بمنظور قبض روح ولى حضرت ابراهيم كراهت داشت و خ‏داوند هم قبض روحش را بتاخير انداخت تا هنگامى كه حضرت ابراهيم پيرمرد فرتوتى را كه دارد غذا ميخورد و آب دهانش بر صورتش و محاسنش جارى است و اين منظره ابراهيم را ناراحت نموده و از زندگى كه آخرش چنين باشد مشمئز و متنفر شد و محبت و علاقه به مرگ پيدا كرد و همچنين موسى بن عمران عليه السلام.پ 9- حضرت صادق عليه السلام فرمود. مردم خداى متعال را سه گونه عبادت ميكنند 1- گروهى بمنظور رسيدن به ثواب و نعمتهاى اخروى عبادت مى‏كنند. و اين عبادت حريصان است كه ريشه اين گونه عبادت غريزه طمع است. 2- گروه ديگرى عبادت خدا را مينمايند از جهت ترس از عذاب و آتش دوزخ اين هم عبادت بردگان است كه فرمانبرى آنها از ترس تازيانه است ريشه و منشأ اين گونه اطاعت احساس ترس است نه صفت عبوديت و بندگى 3- ولى من عبادت مينمايم خدا را از نظر محبت و عشق باو و اين گونه عبادت عبادت بلندهمتان و بزرگان است و اين ايمنى بخش است چون خدا ميفرمايد- وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ- آنان در روز قيامت از وحشت و دهشت در امانند (سوره نمل 89) و قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ- بگو اگر شما محبت به خدا داريد از من متابعت نمائيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد (سوره آل عمران 31) پس كسى كه خدا را دوست بدارد خدا هم او را دوست ميدارد و كسى كه خدا او را دوست بدارد از زمره ايمنان است.پ 10- حضرت صادق عليه السلام فرمود كسى كه ميخواهد ميخواهد بداند در نزد خدا چقدر ارزش دارد ميزانش اين است كه به بيند خدا نزد او چقدر ارزش دارد.پ 11- در حديث چهار صدگانه امير مؤمنان عليه السلام فرموده كسى كه ميخواهد بداند منزلت و مقام او در نظر خدا چگونه است پس به‏بيند، منزلت و مقام الهى بهنگام گناه در نظر او چگونه است رتبه و مقام او هم نزد خدا همان طور است.پ 12- رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداى متعال به همراز خود موسى بن عمران وحى نمود. اى موسى دوست بدار مرا و محبوب شما مرا در نظر بندگانم. موسى عرضه داشت. اين روشن است كه ترا دوست ميدارم ولى از چه راهى محبت و دوستى تو را در دل مردم قرار دهم فرمود آنان را بالطاف و نعمتهاى من متوجه نما و امتحان و آزمايش‏هاى‏

 

مرا تذكر بده چون آنها بياد ندارند و يا نمى‏شناسند از من مگر انواع نعمت و خيرات و نيكى‏ها را.پ 13- حضرت باقر عليه السلام فرمود. خداوند متعال ميفرمايد. اى فرزند آدم سه نعمت بزرگ و سه منت بر تو نهادم 1- زشتيها و عيوبى را مستور نموده و پوشانيدم كه اگر خانواده خودت آنها را ميدانستند پرده پوشى نميكردند (يا ترا بخاك نمى‏سپردند) 2- گشايش و توسعه در زندگى بتو دادم سپس از تو قرض خواستم- كه چند برابر عوض دهم- ولى تو قدم خيرى بر نداشتى و چيزى را از پيش نفرستادى 3- نزديك مرگت ثلث مال را در اختيار تو نهادم (كه هر گونه وصيت بخواهى بنمائى) باز هم قدمى بر نداشتى و چيزى از پيش نفرستادى.پ 14- ابن عباس در تفسير اين آيه كه فرموده- وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً- نعمتهاى ظاهرى و باطنى را بشما ارزانى فرمود (لقمان 20) گويد منظور از نعمت ظاهرى اسلام و از باطنى پوشيدن گناهان است.پ 15- ابن مزاحم از على عليه السلام و ضحاك از ابن عباس نقل ميكنند كه در تفسير آيه وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً گفته‏اند اما نعمت ظاهرى اسلام است و آنچه كه از رزق و روزى تفضل فرموده بر شما و اما نعمت باطنى آن پوششهائى كه بر اعمال زشت تو دارد.پ 16- عايشه از پيغمبر نقل ميكند كه حضرت فرمود كسى كه از نعمت‏هاى بزرگ خداوند جز خوردنى و آشاميدنى چيزى را نفهمد چنين شخصى سطح علم و دركش بسيار كوتاه و عذاب و عقابش نزديك است (چون بامور معنوى و عنايات دينى توجهى ندارد قطعا در آن ميسر نيست).پ 17- حضرت باقر فرمود. عبد اللَّه ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه انصارى كه از افرادى بوده كه در جنگ بدر و احد و در بيعت در سايه درخت در حديبيه حضور داشته و از آن صحابه‏اى بوده كه از محبت و دوستى امير مؤمنان على عليه السلام بهره‏مند بوده. براى من حديث كردند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه در مسجدش بود و در اطراف وجود مباركش گروهى از اصحاب بودند و ابو بكر- ابو عبيده- عمر- عثمان- عبد الرحمن- دو نفر از قاريان صحابه كه از مهاجرين عبد اللَّه بن ام عبد و از انصار بن كعب كه هر دو از بدريين (در جنگ بدر حاضر بودند) هستند اينها همه در آن جمع حضور داشتند پس عبد اللَّه بن ام عبد شروع كردند بخواندن سوره لقمان تا رسيد باين آيه وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً- و ابى بن كعب هم سوره ابراهيم را

 

قرائت كرد تا رسيد باين آيه- وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ آنان را بايام خداوندى متذكر كن كه در اين نشانه‏هائى است براى افراد شكيبا و سپاس گذار- گفتند كه پيغمبر فرمود ايام و روزهاى خداوندى يعنى نعمتها و آزمايشها و عقوبتهاى او است سپس رو كرد حضرت بحاضرين از اصحاب و فرمود من مرتب با اندرزهاى خود مراقبت شما را مينمايم كه مبادا ملالت و خستگى در شما راه يابد و پروردگار من دستور داده كه شما را به نعمتهاى فراوانش متذكر كنم و با داستانهاى قرآنى بشما هشدار دهم و يا به بوسيله كتاب آسمانى كه افاضه فرموده شما را بترسانم و قرائت نمود حضرت آيه وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً را سپس بآنها فرمود اكنون بگوئيد به بينم اول نعمتى كه خدا به شما عنايت فرمود و شما را با آن اختيار و آزمايش نموده چيست پس گروه صحابه در گفتگو فرو رفتند و نام بردند نعمتهائى را كه خداوند بآنان ارزانى فرموده و احسان نموده از امر معيشت و زندگى و لباس و فرزندان و همسران تا ساير چيزهائى كه خداوند به آنان عنايت فرموده از نعمتهاى ظاهرى و چون حرفهاى آنان تمام شد حضرت رو كرد به على عليه السلام و فرمود اى ابا حسن تو هم بگو البته رفقا و اصحاب مطالبى گفتند حضرت عرضه داشت چگونه من در حضور شما توضيحاتى در اين جهت بدهم (پدر و مادرم فداى شما باد و خداوند ما را بوسيله شما هدايت كرده رسول اكرم فرمود در عين حال بگو.

اولين نعمتى كه خداوند عنايت فرموده چيست؟ عرضه اينكه آفريده است مرا با اينكه نام و نشانى از من نبود. فرمود راست گفتى دومى چيست؟ عرضه داشت اينكه احسان بيشترى كرده و مرا داراى حيات و زندگى نموده و در طبقه جمادات بى‏روح قرار نداده فرمود راست گفتى سومى را بگو عرض كرد اينكه بحمد اللَّه زيباترين شكل و صورت ايجاد كرده و در تركيبى بسيار معتدل آفريده فرمود راست گفتى چهارمى چيست؟ عرض اينكه داراى فكر و انديشه و فراگيرنده مطالب آفريد نه كودن و غافل فرمود راست گفتى پنجمى چيست عرض كرد اينكه مشاعر و قوائى در اختيار من قرار داده كه آنچه را بخواهم با آنها درك ميكنم و چراغ فروزانى (عقل) در من قرار داده فرمود راست گفتى ششمى چيست عرضه داشت اينكه هدايت و راهنمائى فرمود مرا بدين مقدس اسلام و مرا از راه سعادت گمراه نساخت فرمود راست گفتى هفتمى چيست عرضه داشت اينكه قرار داد براى من بازگشت به زندگى جاويدان و حياة ابدى فرمود راست گفتى هشتمى كدام است عرضه داشت اينكه مرا مالك و آزاد قرار داد نه اينكه برده و بنده ديگران فرمود راست گفتى نعمت نهم چيست؟

عرضه داشت اينكه آسمان و زمين و آنچه در آنها و ما بين آنها است در تحت اراده و فرمان قرار داده فرمود راست گفتى دهمين نعمت چيست؟ عرض كرد اينكه ما را از گروه مردان‏

 

كه تدبير امور زندگى و نظارت در كارهاى همسران را بعهده ما نهاده نه از طائفه زنان فرمود راست گفتى بعد از اينها چيست؟ عرضه داشت نعمتهاى خدا فراوان و گوارا است اى پيامبر خدا و اگر بخواهيد تعداد نعمتهاى او را بنمائيد قدرت بر احصاء و شمارش آنها نداريد.

پس تبسم و لبخندى رسول خدا نمود و فرمود گوارا باد بر تو بينش و حكمت گوارا باد بر تو علم و دانش اى ابا الحسن تو وارث علم و دانش من هستى و تو بيان‏كننده براى امت اسلامى آنچه را كه در او اختلاف نظر داشته باشند هر كس از نظر امور دينى تو را دوست بدارد و راه و مسير تو را بگيرد پس براه راست و مستقيم هدايت شده. و هر كس از طريق هدايت تو منحرف شود و تو را دشمن داشته باشد و تو را رها كند در روز قيامت كه خدا را ملاقات مينمايد بطور كلى بى‏بهره است.پ 18- حضرت باقر عليه السلام فرمود خداوند به موسى بن عمران وحى كرد كه دوست داشته باش مرا و دوستى مرا در دل مردم ايجاد كن موسى عرضه داشت پروردگارا ميدانى كه هيچ كس در نظر من محبوب‏تر از تو نيست ولى دلهاى مردم را چگونه بدوستى تو متوجه نمايم خطاب رسيد كه آنها را بياد نعمتهاى من بياور چون آنان از طرف من بجز نعمت و لطف چيزى بياد ندارند.پ 19- پيغمبر فرمود صلّى اللَّه عليه و آله خداوند متعال بداود عليه السلام وحى نمود دوست بدار مرا و محبوب شما مرا در نظر مخلوق. عرضه داشت پروردگارا البته من دوست دارم تو را ولى چگونه و از چه راهى محبوب نمايم تو را در نزد خلقت خطاب رسيد نعمتهاى مرا باز گو كن نزد آنها كه هنگامى كه اين چنين كنى دوست ميدارند مرا.پ 20- حضرت صادق عليه السلام فرمود كسى كه ميخواهد بداند چه منزلت و رتبه‏اى نزد خدا دارد پس به بيند منزلت و مقام خدا نزد او چگونه است از پيامبر گرامى صلّى اللَّه عليه و آله هم چنين نقل شده.پ 21- حضرت صادق عليه السلام فرمود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:

خداوند متعال فرمود: بنده من راه دوستى مرا نمى‏پيمايد با عملى كه بهتر و محبوب‏تر باشد در نظر من از انجام دادن آنچه بر او واجب نموده‏ام (بهترين راه استحكام مودت الهى انجام واجبات است) و اينكه بعدا از طريق انجام اعمال مستحب راه دوستى را پيش ميگيرد تا به مرحله‏اى كه من او را دوست بدارم و هنگامى كه دوست داشتم او را ميباشم گوش او كه مى‏شنود با او و چشم او كه مى‏بيند بوسيله او و زبان او كه سخن ميگويد با او و دست او كه حمله ميكند با او پاى او كه راه ميرود با او (تمام قوا و نيروها و صفاتش مظاهر

 

صفات خدائى مى‏شود) وقتى بخواند مرا اجابت نمايم وقتى درخواستى كند عطا نمايم او را و ترديد نمى‏نمايم در چيزى كه بخواهم انجام دهم آن گونه ترديدى كه در مرگ مؤمن دارم (با آن بيانى كه در اين مطلب قبلا گفته شد) چون از مرگ و شدائدش ناراحت است من هم ناراحتى او را نميخواهم.پ 22- مصباح الشريعه حضرت صادق عليه السلام فرمود مناجات و رازگوئى اهل معرفت بر سه پايه استوار است 1- ترس 2- اميد 3- محبت پس خوف و ترس نتيجه علم و دانستن است و اميد داشتن نتيجه پيدايش حالت يقين است و محبت و دوستى نتيجه معرفت و شناسائى است علامت و نشانه خوف گريختن و نشانه و علامت اميد طلب و دنبال كردن است و نشانه دوستى و محبت برگزيدن و مقدم داشتن محبوب بر هر چه كه غير او باشد- وقتى كه علم و دانش در سينه انسان جا گرفت و محقق شد (نسخه ديگر وقتى كه انسان مراحل زيادى از معرفت را پيمود) حالت خوف پيدا مى‏شود و هنگامى كه اين حالت خوف راسخ شد و دوام داشت از هر چيز ميگريزد وقتى هم كه گريخت نجات مى‏يابد و هنگامى كه نور و روشنائى يقين در دل تابش نمود عنايات بيشترى را مشاهده ميكند وقتى توانست فضل و عنايات را مشاهده كند حالت اميد يافت مى‏شود وقتى لذت و شيرينى رجاء و اميد را احساس كرد دنبال ميكند و وقتى بسعى و كوشش موفق شد بالاخره مى‏يابد و هنگامى كه نور و شعاع معرفت و شناخت در اعماق دل جلوه كرد و راه يافت نسيم محبت و دوستى ميوزد وقتى كه نسيم محبت وزش كرد هميشه انس و الفت تا محبوب پيدا مى‏كند و مقدم ميدارد محبوب خود را بر هر چه جز او باشد و دستور و خواسته او را انجام ميدهد و از نواهى و چيزهاى ناپسند در نظر او اجتناب و دورى ميكند و خواست و نخواست او بر هر چيز ديگر انتخاب مينمايد و وقتى بر بساط الفت و حالت انس مستقر و جاى گزين شد و اوامر و دستورات او را كاملا انجام داد و از نواهى او جدا اجتناب نمود بآن حالت راز گوئى واقعى و به مقام قرب و نزديكى حقيقى واصل مى‏شود و مثل اين پايه‏هاى سه‏گانه (خوف و رجاء و محبت) مثل حرم و مسجد الحرام و خانه كعبه است. كسى كه وارد حرم مكه شد از آسيب و ضرر در امان است. و كسى كه وارد مسجد شد (مقدارى نزديك‏تر شد) اعضاء و جوارحش در امان است از اينكه در معصيت بكار افتد. و كسى كه داخل كعبه شد قلب او در امان است از اينكه بغير ياد خدا باشد بياد غير خدا باشد.

پس درست دقت كن اگر حالتت طورى است كه فرا رسيدن مرگ را دوست دارى.

سپاس و شكر خدا كن كه تو را موفق داشته و از توجه بغير خودش تو را باز داشته. و اگر حالت ديگرى دارى با تصميم جدى و محكم از اين حالت حركت كن و پشيمانى و تاسف‏

 

داشته باش بر اينكه عمرت در غفلت صرف شده و يارى بطلب از خدا بر پاك كردن ظاهرت از گناهان و پاكيزه نمودن باطنت از نواقص و عيوب و دنباله مسامحه و ادامه غفلت را قطع كن و آتش و شعله شهوات را در درون خود خاموش نما.پ 23- مصباح الشريعه حضرت صادق عليه السلام فرمود. وقتى محبت الهى بر باطن بنده‏اى تابش كرد او را از هر شغل و قيدى ميرهاند و هر چه جز با او باشد ظلمت و تاريكى آور است. و محب و دوست واقعى خدا سر و باطنش از همه خالص‏تر است و در گفتار از همه راستگوتر و در عهد و پيمان از همه باوفاتر و در كردار و عمل از همه پاكتر و در ذكر و دعا از همه بى‏ريا و صاف‏تر و در باطن و درون از همه بنده‏تر. هنگام راز و نياز و مناجاتش ملائكه آسمان مى‏بالند و بديدن و ملاقات او افتخار مينمايند و از بركت وجودش خداوند متعال شهرها را آباد ميفرمايد و باحترام او لطفش را شامل حال بندگان ميدارد هنگامى كه بحق او از خدا چيزى درخواست كنند عنايت ميكند و بلاها را برحمتش بر طرف ميسازد اگر مردم رتبه و منزلت او را در نزد خدا بدانند بخدا تقرب نمى‏جويند مگر به واسطه خاك قدم او.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود شعله عشق و محبت خدا بچيزى نميرسد مگر اينكه او را ميسوزاند و نور معرفت الهى بر چيزى نمى‏تابد مگر اينكه او را روشن ميسازد و ابر رحمت و لطف او بر هر چه قرار گيرد مى‏پوشاند و نسيم محبت بر چيزى نمى‏ورزد مگر اينكه باو تحرك ميبخشد و آب فيوضاتش همه چيز را حيات ميدهد و سرزمين معرفت خدائى همه چيز در او ميرويد (معدن تمام خيرات و كمالات است) پس كسى كه دوست بدارد خدا را همه چيز باو ميدهد از ثروت و قدرت. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود هنگامى كه خدا بنده‏اى را از امت من دوست بدارد محبت او را در دل برگزيدگان خود و در ارواح ملائكه و ساكنين عرشش مى‏افكند كه او را دوست داشته باشند اين چنين است دوست حقيقى- خوشا بحال او خوشا بحال او و روز قيامت شفاعت مهمى دارد نزد خدا.پ 24- مصباح الشريعه حضرت صادق عليه السلام فرمود كسى كه شوق الهى در دل دارد اشتهاء و ميلى به خوراك ندارد و لذتى از آشاميدنى نمى‏برد و خواب راحتى نميكند و انسى با بستگان و دوستان نمى‏گيرد و جايگاه معينى براى خود اتخاذ نميكند و بدنبال مسكن و عمران نيست و لباسهاى نرم و ظريف نمى‏پوشد و آرامش و قرارى ندارد و شب و روز اشتغال بعبادت پروردگار و انجام وظيفه خود دارد باميد اينكه بآنچه اشتياق دارد برسد و با زبان شوق مناجات خدا مينمايد و از باطن و حالت درونى خود تعبيرات لطيفى دارد. همچنان كه خداوند از حالت اشتياق موسى بن عمران عليه السلام در آن ميعادگاه‏

 

و ميقات خبر ميدهد- وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى‏- يعنى با كمال عجله و شتاب آمدم پروردگارا به ميقات‏گاه براى جلب رضا و خوشنودى تو (سوره طه 84) و تفسير و بيانى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله دارد در باره حال موسى عليه السلام كه او نه چيزى خورد و نه چيزى آشاميد و نه خوابى كرد و نه ميل بچيزى نمود در رفتن و برگشتش در اين مدت چهل روز از جهت اشتياق بخداى متعال. و هنگامى كه قدم نهادى در ميدان شوق و محبت پس تكبيرة الاحرام به بند بر نفس خود و خواسته‏هاى دنيوى خود- شخصيت خودت و تمام خواستهايت را كنار بزن و رها كن- و توديع و خداحافظى كن از آنچه با او انس و الفت داشتى و محروم شو (بر خود حرام كن) از آنچه به جز معشوق است و در اين فرصت ما بين حيات و مرگت شتابان باش و طواف كن و آرام مباش و با زبان دل لبيك بگو. خدا پاداش بزرگى بتو دهد. و مثل مشتاق مثل كسى است كه در حال غرق شدن است كه هيچ فكر و انديشه و همت و هدفى ندارد جز به خلاصى و نجات خود همه چيز را فراموش مينمايد.پ 25- فلاح السائل حسين بن سيف كه از اصحاب امام ششم عليه السلام در كتاب خود كه از او نقل مينمايد روايت كرده كه شنيدم از حضرت ميفرمود كسى ايمانش خالص نميشود تا اينكه در نظر او خداوند متعال از همه چيز محبوب‏تر باشد- از خودش و از پدرش و مادرش و فرزندش و خاندانش و از مالش و از تمام مردم.پ 26- كفاية الاثر حضرت صادق عليه السلام فرمود. صاحبان عقل و خردمندان آنانى هستند كه اعمال و كردار آنها بر پايه فكر و انديشه است (هميشه در تفكرند) تا در نتيجه تفكر بمحبت و دوستى خدا ميرسند و وقتى دل از محبت الهى بهره‏مند شد و با نور محبت روشن گشت صفا و لطفى بزودى در او يافت مى‏شود و وقتى دل لطيف شد و آمادگى پيدا كرد فوائد و بهره‏هائى نصيبش خواهد شد و هنگامى كه از بهره‏مندان شد سخنان حكيمانه بر زبانش جارى مى‏شود و وقتى سخنان حكمت آميز گفت داراى فطانت و فراست خواهد شد و چون باين مرتبه رسيد در اعمال و كارهايش از قدرت و نيروى الهى امداد ميگيرد و چون بهره‏مند از قدرت شد احاطه علمى بآسمانها پيدا ميكند و هنگامى كه به چنين منزلت و مقامى نائل شد مرتب در افكار خويش غوطه‏ور است با لطف مخصوص و حكمت و بينش و روشنى و چون باين مقام رسيد تمام خواست و ميل باطنى و محبت و دوستى خود را فقط در راه خالق و آفريدگار خود قرار ميدهد و چون چنين كرد به مقام بسيار بزرگى نائل شده است و در درون دلش خدا را مى‏بيند و حكمت و دانش را بدست مى‏آورد نه از آن راهى كه حكماء و فلاسفه بدست مى‏آورد بلكه حكمت و فهم بباطنش افاضه مى‏شود و علوم و اطلاعات كسب‏

 

ميكند نه از طريق تعليم و تعلّم ظاهرى كه علماء و دانشمندان كسب علوم مينمايند و داراى حالت صدق و اخلاص مى‏شود نه از آن راهى كه صد يقين و عبادت‏كنندگان ميروند چون حكماء و فلاسفه از طريق سكوت و گوش فراوان و پر حرفى نكردن حكمت را بدست مى‏آورند و دانشمندان و علماء با تحصيل و كوشش و جديت داراى علم و دانش ميشوند و صد يقين و راستان از راه خشوع و خضوع و عبادتهاى طولانى بمرتبه صدق و راستى ميخواهند برسند و كسى كه از اين راه‏ها طى مسير نموده و راه خود را به پيمايد بمقصد رسيدنش قطعى و صد در صد نيست بلكه دو احتمال دارد يا اينكه انحطاط و تنزل روحى پيدا ميكند و بطرف سقوط مى‏رود يا اينكه قوس صعودى را گرفته و مقام و مراتب بلند انسانيت را طى ميكند البته اكثرا از ارتقاء و بالا رفتن باز مى‏مانند و قوس نزولى را ميگيرند. چون حق الهى و وظيفه خود را مراعات ننموده و فرمان خدا را آن طورى كه بايد انجام نميدهند و اين چنين است حالت كسى كه نشناسد خدا را آن طورى كه لازم است و محبت واقعى و دوستى كامل با خدا ندارد. اين عبادتها و نمازها و روزهاى آنها و نقل حديث و روايات و علم و دانش آنها تو را فريب ندهد كه آنان خران رمنده و گريزانند.

مرحوم مجلسى ميفرمايد: تتمه و دنباله اين حديث در ابوابى است كه مربوط به بيان و تصريح اسامى ائمه اطهار عليهم السلام است ج 36 ص 406.پ 27- جامع الاخبار- على عليه السلام فرمود كسى كه مرا دوست دارد كه بفهمد مقام و ارزش خود را در درگاه الهى ميزانش اين است كه به بيند منزلت و مقام خدا در نزد او چگونه است چون كسى كه دو چيز در اختيار او باشد هم دنيا و هم آخرت، اگر آخرت را انتخاب كرد او در مقام تضاد و تزاحم) دنيا را رها كرد البته اين شخص كسى است كه خدا را دوست دارد و كسى كه دنيا را انتخاب نمود و آخرت را رها كرد. اين چنين شخص ارزش و منزلتى نزد خدا ندارد.

و حضرت صادق عليه السلام فرمود قلب آدمى حرم و قرق‏گاه الهى است. در حرم خدا غير خدا را منزل مده.پ 28- مسكن الفؤاد شهيد ثانى رفع اللَّه مقامه- در اخبار داود چنين آمده- كه خداوند بداود عليه السلام وحى نمود. اى داود بمردم روى زمين ابلاغ نما كه من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشينم با كسى با من همنشينى كند (كسى كه باشد با من من هم با او هستم) و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است همراهى و مصاحبت دارم با، كسى كه با من مصاحبت دارد انتخاب ميكنم كسى را كه مرا انتخاب نمايد مطيع هستم كسى را كه مرا اطاعت نمايد دوست ندارد مرا از روى واقع و حقيقت احدى مگر اينكه ميپذيرم و

 

انتخاب ميكنم او را براى خودم و دوست ميدارم او را بحدى كه هيچ كس را بر او مقدم نخواهم داشت (محبت من باو از همه بيشتر است).

هر كسى واقعا و حقيقتا مرا بجويد مى‏يابد مرا و كسى كه دنبال غير من باشد مرا نخواهد يافت. پس اى مردم رها كنيد آنچه را كه موجب فريب شما شده و بيائيد بطرف لطف من و همراهى و همنشينى و الفت با من مأنوس و آشناى من باشيد تا من هم آشنائى و انس با شما داشته باشم و بمحبت و دوستى با شما شتابان شوم.

و خداوند به يكى از صديقين وحى فرمود. كه من بندگانى دارم كه دوست ميدارند مرا و من هم دوست دارم آنان را آنان مشتاق من و من هم مشتاق آنان هميشه در ياد من و من هم در ياد آنان هستم. اگر راه و روش آنان را بگيرى دوست دارم تو را و اگر عدول كنى و از راه آنان منحرف شوى دشمن ميدارم تو را. عرض كرد پروردگارا علامت و اوصاف آنان چيست؟ خطاب رسيد در طول روز (كه با مردم معاشر هستند و كارهائى دارند) مراقب و نگهبان خود هستند- و يا منتظر پايان شدن روز ميباشند- همان طورى كه شبان مراقب گوسفندان است و ميل و علاقه‏اى بغروب آفتاب دارند همچنان كه پرندگان علاقه‏اى بآشيانه خود دارند و چون شب آنان را گرفت و تاريكى فرا رسيد و بسترها گسترده شد و پرده‏ها كشيده شد و هر دوستى با محبوب خود خلوت كرد آنان قدم در محراب نهاده و بعبادت ميايستند و در برابر من صورتها را بخاك مى‏سايند با من مناجات و رازگوئى دارند در مقابل انعام و احسان من كرنش و تواضع و فروتنى دارند گروهى ناله و فريادكنان و گريان گروهى با اشك و آه شكوه به درگاه حق دارند گروهى مشغول عبادت ايستاده نشسته و عده‏اى در حال ركوع و سجود مى‏بينم زحمت و مشقتهائى كه تحمل مى‏نمايند بمنظور جلب لطف من و مى‏شنوم شكوه‏هائى كه ميكنند براى محبت و دوستى من. (و من پاداشتهائى به آنان خواهم داد) اول پاداشى كه ميبخشم به آنان سه چيز است 1- دلهاى آنان را به نور خود روشن سازم كه حقائق و مطالبى را بازگو ميكنند از من همچنان كه من اوصاف و حالاتى از آنها بيان ميكنم. 2- اگر تمام آسمانها و زمينها و آنچه در آنها است براى آنان باشد باز هم ناچيز ميدانم او را براى آنان. 3- با كمال لطف و وجهه خدائى به آنان اقبال نموده و روى مى‏آورم آيا هيچ ميدانى كسى كه من اقبال كامل و توجه تام باو بنمايم كسى ميتواند بداند كه من به چنين انسانى چه خواهم داد (عطا و پاداش بزرگى كه ميدهم قابل تصور و درك نيست).پ 29- اعلام الدين ديلمى- در حديث آمده كه موسى بن عمران عليه السلام عرضه داشت. پروردگارا مرا از علامت و نشانه رضا و خشنوديت آگاه بنما- خداوند وحى فرمود

 

وقتى ديدى آمادگى كامل براى عبادت در بنده من مشاهده مى‏شود و از معصيت روگردان است اين علامت خشنودى من است.

 

در روايت ديگرى چنين بيان شده كه هنگامى كه در خود احساس كردى محبت و دوستى فقراء و مساكين را و بغض و دشمنى جباران و ستمكاران را اين نشانه خشنودى من است.