پ- 1- ابى حمزه گويد: از امام باقر (ع) پرسيدم: امام چه حقّى بر مردم دارد؟ فرمود: حق وى اين است كه از او بشنوند و فرمان برند.
گفتم: حق رعايا بر امام چيست؟ فرمود: ميان آنها برابر تقسيم كند و با رعيت به عدالت رفتار كند و اگر اين دو اصل ميان رعايا عملى باشد باكى ندارد هر كس اينجا و آنجا بزند (اين سو و آن سو
برود خ ل- نيازى به موافقت ديگران ندارد و از مذهبهاى مختلفه مردم باكى ندارد خ ل- از استرآبادى).پ 2- محمد بن يحيى به سند خود از ابى حمزه از امام باقر (ع) همين حديث را روايت كرده جز اين كه در آخر آن گويد: همچنين و همچنين و همچنين و همچنين يعنى از برابر خود و پشت سر خود و از سمت راست و از سمت چپش.پ 3- از امام صادق (ع) كه امير المؤمنين (ع) فرمود: به واليان خود خيانت مورزيد و به رهبران خود دغلى مكنيد و به پيشوايانتان نادانى منمائيد، از رشته دست مبريد تا سست شويد و اعتبار حكومت خود را از دست بدهيد پايه كارهاى خود را بر اين دستور نهيد و اين روش را ملازمت كنيد، زيرا اگر شما به چشم خود ببينيد آنچه را ديدهاند مردههاى شما كه خلاف كردند نسبت بدان چه شما مدعى آنيد، هر آينه مىشتافيد و بيرون مىدويديد و مىشنيديد ولى ميان شما و آنچه آنها ديدهاند پردهايست و به زودى آن پرده به كنارى افتد.پ 4- حنان بن سدير صيرفى گويد: من از امام صادق (ع) شنيدم مىفرمود: خبر مرگ پيغمبر را به او دادند و او تندرست بود و هيچ دردى نداشت، فرمود: روح الامين آن خبر را آورد، فرمود:
كه پيغمبر جار زد
«الصلاة جامعه»
و دستور داد همه مهاجر و انصار سلاح برگرفتند و گرد آمدند و پيمبر بر منبر برآمد و خبر مرگ خود را بدانها داد و سپس فرمود:
خدا را به ياد آن كس آورم كه پس از من والى بر مسلمانان است، كه مبادا رحم نكند بر جماعت مسلمانان (مگر آن كه مهربان باشد بر جمع مسلمانان خ ل) بايد سالخوردگان و بزرگان امت را احترام گذارد به ناتوانان مهر ورزد و از دانشمند آنان احترام كند و بدانها زيان نرساند تا آنها را خوار كند و آنها را به تهى دستى نيندازد تا از دين به در كند و در خانه خود را به روى آنها نبندد تا تواناى آنان ناتوانشان را ببلعد و آنان را در قشونكشىها به سختى نراند (بسيج عمومى نكند خ ل) (همه را در مرزها ساخلو نكند و در آنجا نگهدارد خ ل) تا نسل امتم را قطع كند.
سپس فرمود: من تبليغ كردم و اندرز دادم گواه باشيد، امام صادق (ع) فرمود: اين آخرين سخنى بود كه رسول خدا (ص) بر منبر فرمود.پ 5- حبيب بن ابى ثابت گويد: خدمت امير المؤمنين عسل و انجير از همدان و حلوان (شهرى در كردستان بوده است در حدود خانقين) آوردند، آن حضرت به كدخدايان دستور داد يتيمان را حاضر كردند و آنها را بر سر خيكهاى عسل نشانيد تا بخورند و او با قدح آنها را ميان مردم تقسيم مىكرد. و به او عرض شد: يا امير المؤمنين براى چه يتيمان را مأمور ليسيدن در مشكها كرديد؟ فرمود:
امام پدر يتيمان است و من به حساب پدرها آنها را به ليسيدن در خيكهاى عسل واداشتم.پ 6- از امام صادق (ع) كه پيغمبر (ص) فرمود: من از هر مؤمنى به خودِ او اولى هستم و على بعد از من بدو اولى و أحق است.
به امام صادق عرض شد: اين چه معنى دارد؟ فرمود: تفسير آن قول خود پيغمبر است كه فرموده است:
هر كه وامى يا زن و كودك بىسرپرستى (يا آب و ملك بىسرپرستى خ ل) بجهاند بر عهده من است و هر كه مالى به جاى خود وانهد از آن ورثه او است، مردى كه مالى ندارد بر خود تسلط و اختيارى ندارد (صاحب اختيار خود نيست خ ل) و اختيار امر و نهى عيال خود را هم ندارد در صورتى كه نفقه و خرجى به آنها ندهد، پيغمبر و امير المؤمنين و امامان بعد از او را خدا ملزم ساخته است بدان و از اين رو نسبت به مردم از خودشان اولى و احق گرديدند، سبب اسلام عامه يهود نبود مگر اعلام اين موضوع از رسول خدا (ص) و آنها به سبب اين تعهد نسبت به خودشان و عيالاتشان آسوده خاطر شدند.پ 7- امام صادق (ع) فرمود كه رسول خدا (ص) فرموده: هر آن مؤمن و مسلمانى كه بميرد و وامى به جا گذارد كه در اسراف و فساد نبوده باشد بر امام است كه آن را بپردازد و اگر نپرداخت گناهش بر او است، زيرا خدا تبارك و تعالى مىفرمايد (60 سوره توبه): «همانا صدقات براى فقيران و گدايان است» (تا آخر آيه) «و كارمندان آن و براى تأليف قلوب و آزاد كردن بندهها و قرضداران و در راه خدا و براى ابن سبيل، قرارى است قطعى از طرف خدا و خدا دانا و حكيم است» و او از قرضداران است و نزد امام سهمى دارد و اگر امام آن را نگهدارد گناهش بر او است.پ 8- امام باقر (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرموده: امامت نشايد جز براى مردى كه در او سه خصلت باشد:
1- ورعى كه او را از هر نافرمانى نسبت به خدا باز دارد.
2- بردبارى تا آنجا كه بر خشم خود مسلط باشد.
3- سرپرستى خوب نسبت به هر كه بر او سرپرست است تا آنجا كه براى آنها پدرى مهربان باشد، و در روايت ديگر تا براى رعيت چون پدرى مهربان باشد.پ 9- معاوية بن حكيم از محمد بن اسلم از مردى طبرستانى به نام محمد (راوى حديث) گويد: معاويه گفت: من خود پس از آن خود محمد طبرى را هم ديدم و به من خبر داد كه از على بن موسى (ع) شنيدم مىفرمود: بدهكار كه در راه حق و درستى وام گرفته تا يك سال به او مهلت دهند، اگر وسعت يافت (كه خود مىپردازد) و گر نه امام بدهى او را از خزانه عمومى پرداخت مى كند.